اسكندر بيگ تركمان

613

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

عمل نموده بكتش خان را رخصت دادند كه جواب مكتوب بر وجه مرغوب نوشته چند راس اسب خوب كه طلب نموده با ديگر تحف لايقه مصحوب مرد معتمد سخندان ارسال دارد بكتش خان بعد از استجازه از حضرت اعلى بيرام على بيك نامى از طايفهء استاجلو را كه جوان عاقل و سخندان كارآگاه بود برسالت باقيخان تعيين نموده با اسبها و تحف و هدايا ببخارا فرستاده و باقى خان او را تعظيم و تكريم بسيار نموده با بكتش خان ابواب ملايمت مفتوح داشته او را با تحف و هداياى دوستانه باز فرستاد . در خلال اين احوال بخاطر اشرف اعلى خطور نمود كه باقيخان چون با منسوبان اين سلسله عليه بادى الفت و آشنائى شده اظهار دوستى كرده بنصايح دوستانهء كه منتج انواع سعادتمندى است او را از مكنون خاطر خطير آگاه گردانند جانمحمد بيك ديوان بيگى دين محمد خان برادر او را كه از ملازمان قديمى معتمد آن سلسله بود و چند سال قبل از اين در جنگ تون گرفتار عساكر نصرت شعار شده بشيوهء ستودهء همايون كه هميشه گرفتاران را زياده از مهمان مشمول عواطف مى - سازند در اردوى معلى معزز و محترم ميبود در اينوقت طلب فرموده رخصت دادند كه به وطن مألوف رود و به زبان عطوفت بيان سخنان حقيقت بينان به او خاطر نشان كردند خلاصهء حكايات آنكه بر عالميان ظاهر است كه هرگز ميانهء اوزبكيه سلسله جانى بيكى و اين دودمان جز خصومت و نزاع نبوده چون از حوادث روزگار اختلال باحوال سلسله راه يافت و محمد ابراهيمخان از آن دودمان گرفتار منسوبان اين خاندان گشت كه فرصتى ننموده بمحض حصول نيكنامى عداوت قديم را بالفت و دوستى مبدل ساختيم و توجه ظاهر و باطن بامداد بازماندگان آن سلسله مصروف گردانيده محمد ابراهيمخان را به جانب بلخ فرستاده در تمشيت مهمات او نهايت اهتمام مسلوك داشتيم تا بيمن امداد و معاونت منسوبان اين دولت به تصرف او قرار گرفت و تابع امر و نهى همايون ما بود . بعد از وقوع واقعه ناگزير محمد ابراهيمخان مناسب نبود كه باقيخان بى امر و اشاره همايون شاهى مدخل در آن ولايت نمايد اكنون ما را طمعى در آن ولايت نيست چون از اقرباى محمد ابراهيم و دودمان عبد اللّه خان دو طفل مانده پناه باينخاندان ولايت نشان آورده‌اند رضاى خاطر اشرف مقرون به آنست كه ولايت بلخ و مضافات كه بمحمد ابراهيمخان تعلق داشت بايشان متعلق باشد و چون عبد اللّه خان را نسبت به باقى خان حقوق ولى نعمتى است و مدت‌هاى مديد پدر و برادران او را بمحض رعايت صله رحم در ظل عاطفت و اشفاق درآورده تربيت [ 423 ] مىنمود حالا كه بر بر حسب اراده و تقدير ايزدى احوال آن سلسله از انتظام افتاده سلطنت و دارائى ماوراء النهر و تركستان كه موروثى آن دودمانست به باقى خان منتقل شد رعايت حق نمكخوارگى و سزاوار فتوت و انصاف و مردمى آنست كه او نيز در ازاى حقوق تربيت چندين ساله عبد الله خان با اقربا و بازماندگان سلسله او نيكوئى كرده در ظل رأفت و اشفاق مادى دهد و ايشانرا بمنزلهء فرزندان و برادران خرد خود دانسته ولايت بلخ و محال اينطرف آب را بديشان گذارد و خود بمملكت ماوراء النهر و تركستان كه حق سبحانه و تعالى نصيب او كرده راضى و شاكر بوده عطيهء الهى بجاى آورد و اشفاق پدرانه و برادرانه از ايشان دريغ ندارد كه هر آينه ايشان نيز او را بمنزلهء پدر و برادر بزرگتر دانسته كمال اطاعت و متابعت بتقديم رسانند و هر گاه باقى خان رضاى خاطر اشرف جسته بدين محقر ولايت بايشان مضايقه نكند موجب تحصيل رضاى حضرت ملك متعال و نيكنامى او خواهد بود و ما نيز او را بمنزلهء برادر دانسته هر گونه امداد و همراهى در هر باب لازم باشد بظهور ميآوريم و اگر سالك طريق جهل و غرور بوده نصايح مشفقانهء ما را بسمع رضا اصغا ننمايد و نا انصافى كرده تن به اين صلاح انديشى ندهد و در مخاصمت